تبليغاتX
حرمت سرا

حرمت سرا

آخرت بر اهل دنیا و دنیا بر اهل آخرت حرام است و این هر دو ، دنیا و آخرت ، بر اهل خدا حرام است .

خبرگزاری عشق ، شایعه مرگ شاعر را به شدت تکذیب می کند !

 

بسم الله الرحمن الرحیم

گر چه من می شکنم در خود یکسر، قیصر

مرگ حق است، تبسم کن و بگذر، قیصر

مرگ پایان کبوتر نیست، وقتی بی بال

تا خدا پل زده ای مثل کبوتر، قیصر

نام تو شهره تر از قاف شده است ای سیمرغ

باز هم پر بگشا در خود بی پر، قیصر!

مرگ، مرگ است ولی مرگ تو مرگی دگر است

داغ، داغ است ولی داغ برادر... قیصر!

راستی مرگ چه جوری ست؟ مرا می بینی؟

چه خبر داری ، از عالم دیگر قیصر؟!

نقدهایت همه غوغا بود غوغا،«سید»

شعرهایت همه محشر بود، محشر،قیصر

جامه ی خاک به تن کردی و یادم آمد

از شب خون، شب آتش، شب سنگر، قیصر

شعرهای تو همه معنی قرآن بودند

«آیه» ای داری چون سوره ی کوثر، قیصر!

تیغ می چرخد و من سینه زنان می گریم

در دلم هلهله ی حیدر حیدر، قیصر!

پیش تر از من دلتنگ گذشتی، بگذر

ما همه می گذریم آخر از این در، قیصر

علی رضا قزوه

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  87/07/29ساعت   توسط ترلان  | 

هیس !!!!!

 

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام و عرض احترام

از اینکه زبان گویای ملت شدید تا از تلاش بی شائبه اصحاب رسانه ، به جهت شکوفایی هر چه تمام تر  در سال نو آوری و شکوفایی ، قدر دانی کنید و با ابلاغ پیام سپاس گزاری این ملت فخیمه ، عرق خستگی از پیشانی اهل فن و هنر بزدایید ، کمال سپاس و امتنان خاطر را داریم .

امید است از این پس نیز این شیوه متعالی و حسنه را امتداد ببخشید و مراتب خاکساری ما را نثار حال یکایک دست اندر کاران عرصه تولید " فرهنگ اسلامی " در ساحت مقدس رادیو و تلویزیون بفرمایید .

هر چند مجال دست بوسی برای تک تک آحاد ملت مهیا نیست ، اما این کار وجدان ما را از اندوه عجز در ابلاغ شوق وافر به آن آستان معزز آسوده ساخت .

با تشکر ، یک مخاطب

رونوشت ۱ : نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی

رونوشت ۲ : وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی

رونوشت ۳ : هیئت تهیه کنندگان و کارگردانان خلاق برنامه های تولیدی ماه مبارک رمضان

 

+ نوشته شده در  87/07/14ساعت   توسط ترلان  | 

2 مهر ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

از طفولیت طور خاصی اول مهر رو دوست داشتم  . همیشه ۳۱ شهریور تا صبح بیدار بودم ، از ذوق اول مهر . مهم نیست کسی این حس رو مسخره بدونه . برای من اول مهر سرشار از زندگی بوده و هست و خواهد بود !

سال گذشته که اول مهر ، دیگه منتظر شروع هیچ کلاس درسی نبودم حس وحشتناک رکود تمام وجودم رو گرفت پس یک سال تمام که نه ، یه سه چهار ماهی درس خوندم به امید اول مهر . اما انگار خواست خدا نبود که ما توفیق درک اول مهر امسال رو داشته باشیم !!!

اول مهر رو در خونه گذروندم  ، البته به جز بخش هیئت و مسجدش ! اما دوم مهر کفش و کلاه کردم و راهی شدم . خدا خواسته کلاس اول هم تشکیل شد و سر کلاس " جناب عودی " کلی فیض بردیم .

کلاس چهار نفر و نصفی روز اول دانشگاه ، اگه نا جوانمردانه نخوام بگم که هیچ چیز نداشت ، باید اعتراف کنم چند تا حکایت فوق العاده جالب از آقا سید علی ، یه تناقض ریاضی که هنوز درگیرشم ، و دو تا نکته جالب دیگه داشت .

استاد به گفته خودش و دانشجویان سال قبل ، اصلا برای نمره دادن آدم سخت گیری نیست مگر ...

۱ - اول برگه های درسی و امتحانی رو با " بسم الله الرحمن الرحیم " شروع نکنیم ، اونم دقیقا عین همین عبارت نه اسماء دیگر خدا .

۲ - نام خلیج کوچک پایین نقشه رو غیر از واژه " خلیج فارس " یا " خلیج همیشه فارس " بنویسیم .

جالب اینجاست که برای مورد اول ۱۰ نمره و برای مورد دوم ۷ نمره از نمره پایان ترم رو از دست خواهیم داد ، بی برو برگرد !!!

 

پ.ن : قبل از سفر این پست نوشته شد ، شاید کمی با عجله ! لذا بعد از دیدن نظرات تصمیم گرفتم پی نوشت رو پاک کنم و بعد سر فرصت در این رابطه صحبت کنم . همین !

یا علی

 

+ نوشته شده در  87/07/08ساعت   توسط ترلان  | 

آنجا ، آسمان هر شب آفتابی است ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

پاپی پست قبلی دلم نیامد ننویسم :

بیخ گوش رسانه ملی ، بیخ گوش اینهمه خدم و حشم فرهنگی ، بیخ گوش تدوین و افکت و شهرک سینمایی یک دره نعل اسبی شکل هست کنج اتوبان بسیج که دارد دین را تبلیغ می کند به شیوه ای دیگر ! آنطور که خیلی ها با خیلی چهره ها وسط دره اش نشسته اند و قرآن را می بینند ، نه آیه آیه اش را ، که قصه هایش را .

و بعد با محمد همدل می شوند ، با زهرا از علی دفاع می کنند ، با علی غرق خون می شوند و با حسن جام زهر می نوشند و با حسین اربا اربا را تجربه می کنند . بر حسین سلام می دهند با مهدی پیمان می بندند و با روح الله بیعت می کنند ؛ هرم آتش توپ و خمپاره را تاب می آورند و سر فرازیشان را مرور می کنند و بعد قدوم منتظر را انتظار می کشند .

اینجا شب آفتابی است ... جایی که تلالؤ آفتابش از سال گذشته درست همین شبها و همین لحظه ها ، در گوشه دلم مانده بود و امسال ، دوباره ، لذتش را برایم تکرار کرد .

منشوری از نور ، صدا و تصویر ؛ کارگردان : بهزاد بهزاد پور

اینجا شب آفتابی است ... و نه صد تا هنرپیشه با سابقه و نام آشنا که 900 سرباز وظیفه که تا کنون بازی نداشته اند ، خالصانه کار می کنند ، زیر گرمای آفتاب و لابلای گل و شل های باران خورده پادگان محمد رسول الله . یک لقمه غذا می خورند و بعد تمرین می کنند و زمین را صاف می کنند و داربست می زنند و دکور می تراشند و خلاصه همه چیز را آماده می کنند تا یک شب هم که شده از بند "رسانه اسلامی" ، از " شب " آزاد شوی و لابلای خاطرات آن سالها یک شب نورانی و آفتابی را تجربه کنی .

اینجا فقط تو نیستی با آن چادر سیاه ، یا پدرت با محاسن جو گندمی . اینجا شاید اصلا کسی به فکر تبلیغ هم نباشد . اینجا همه خالص کار کرده اند تا شاید روزی کسی دستشان را بگیرد ، روزی شبیه شام آخر ، تا بروند به در خانه حضرت زهرا ، نه آنکه با دست تراشیده اند ، نه ، که این فقط نمادی است برای کوبیدن در ، که به دری که در دلشان گشوده شده و حرف دلشان را بگویند به امید شنیده شدن !

 این ، فقط یک شروع است ...

وقتی در این جمع گرم و بی شک پر فایده ، چشمم به سرشناسان عرصه رسانه افتاد ، دلم سوخت از اینکه باز هم فقط نگاه می کنند !!! یعنی با دیدن این تصاویر همچنان شهامت دفاع از آنچه روی صفحه جادو می گذرد را خواهند داشت ؟!!!! بعید نمی دانم !

"خدایا ! شهامت روبرویی با حقیقت را ارزانی همه مان دار "

اینم سفارش رفیق شفیق :

یا علی

 

+ نوشته شده در  87/06/31ساعت   توسط ترلان  | 

یه کم بی پرده ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بس نیست ؟!!!

راستش نمی دونستم از کجا شروع کنم این شد که با این سوال شروع کردم که " بس نیست " . شاید شروع خوبی نباشه ولی مهم این نیست مهم اینه که واقعا تا کی قراره این روند ادامه داشته باشه و هیچ کس محض رضای خدا شکایتی نکنه ؟!

بردران من ! خواهران گرام ! اگر سعی در ساخت برنامه نکنید ، کسی متعرضتون میشه که چرا برنامه نمی برید روی آنتن ؟!!! اگه شما لااقل صرف همون برنامه های ایام عادی رو پخش کنید کسی میگه چرا برنامه مناسبتی نساختید ؟!!! بابا یک کلام ، اگر تبلیغ کردن بلد نیستید ، تبلیغ نکردن هم بلد نیستید ؟!!!

نه ! اونقدر ها بیکار نیستم که بشینم پای جعبه جادو و محو جادوهای عجیب غریب این روزهاش بشم . ولی عصر ارتباطاته و بخوای نخوای اضافه بار اطلاعاتی روی سرت هوار میشه ، بازم می گم بخوای نخوای ! ولی یکی نیست بگه بابا نمی خوااااااااااااااااااام .

من نمی خوام مدام از "چیز" بشنوم و انواع فوت و فن هاش رو یاد بگیرم ، اونم بدون ذره ای توجه به جنبه های منفی ماجرا . من نمی خوام مدام فحش و ناسزا بشنوم تا اول بشه آویزه گوشم و بعد لقلقه زبونم و آخرشم لابد ملکه ذهنم . من نمی خوام مدام یه آدم رو مسخره بدونم اونم به صرف نداشتن اصلاح صورت ! من نمی خوام حوریان "واجب الجنه" رو با حجابی ببینم که کم کم چند شرط از شروط حجاب اسلامی رو نداره ، گریم خاص چهره به کنار . من نمی خوام به محض اینکه اذان تموم شد و اقامه نماز هم به آخر رسید ، حال و هوام رو صدای آهن پاره و اره برقی به هم بریزه .

اصلا من دلم می خواد قبل اذان یه خرده معنویت بیاد لای خرما و نون و پنیر سفره تا شاید یادم بیفته ماه رمضونه . دلم می خواد وقتی دارم " اللهم لک صمنا ... " می خونم ، احساس کنم همه کسایی که از صبح دیدم که هیچ کدوم روزه نبودند توهم بوده ، که خیال کنم یه ملتی که مارک اسلام رو به خودشون چسبوندن ، با من سر سفره نشستن ، دارن همزمان با من و خودشون و همه " و علی رزقک افطرنا ... " زمزمه می کنند . دلم می خواد شب که می شینم پای تلویزیون یادم بندازه هر کدوم از این شبا ممکنه همون شب قدری باشه که از هزار سال بهتره ، یادم بندازه که ثلثش رفت ، یادم بندازه که چیزی نمونده . دلم می خواد وقتی می شینم به تماشا ، یاد بگیرم قرآن رو میشه جور دیگه ای هم خوند ، بفهمم دعا لذت داره اگه رو اصولش بخونیش ، درک کنم خیلی ها اونی که من دارم می خورم رو ندارن که بخورن ، نه اینکه یه عده مدام سر یه لقمه نون که نه ، سر یه تیکه زمین می زنن تو سر هم .

یکی به من بگه اینها خواستهای زیادی از رسانه ملیه ؟!!!!

جناب آقای عطاران ! دست مریزاد !

جناب آقای ضرغامی ! بی شک گل کاشتید !

اهالی محترم ارشاد ! اجرتون با صاحب این روزها و شبها !

اللهم ارزقنا فهم النبیین و حفظ المرسلین و الهام الملائکه المقربین

( به عوض جمیع استحمارات فرهنگی )

یا علی

پ.ن : از دوستان عزیز تقاضا دارم در صورت شناخت در مورد شخصیت و دیدگاههای استاد علی صفایی حائری ، لطف کرده و  صاحب وبلاگ "آرزو قدغن" را از دیدگاهها و نظراتتون بی بهره نگذارید . ایشون دنبال شناخت منبع هستند و نه پیشداوری !

 

+ نوشته شده در  87/06/23ساعت   توسط ترلان  | 

اگر چه می گذریم از کنار هم آرام ... شما ز من متنفر من از شما بیزار

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

هر کس مردم را شناخت ، قرین بلا شد

و هر کس مردم را نشناخت ، میان آنان آسوده زیست .

حضرت رسول (ص)

***

پ.ن فوری ۱ : باورم نمی شد آنچه در وبلاگ سیبستان خوانده بودم ، در مورد تو باشد زهرای عزیزم ! نمی دانم غم این مصیبت را چگونه تسلیت بگویم ، از خدا برایت طلب صبر دارم . فقط همین !

پ.ن فوری ۲ : دیشب حالم بد بود ، جواب تلفن دوستی را ندادم ، امشب حالم بدتر است !!! همه این پست شد پیام تسلیت و آرزوی صبر ... "م.ب" دوست عزیزم ! نمی دانم با کدامین قلم با تو همدردی کنم ، برای دلت صبر زینبی خواهانم !  

شاید وقت آن است که از مرگ نوشت ، بی هیچ واهمه !!!

پ.ن : زندگی جدیدی در راه است ، یک شروع دوباره .

پ.ن : قرابت با بلا سخت است ، خیلی بیشتر از آنکه فکرش را بشود کرد .

پ.ن : چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند ... گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر .

پ.ن : عهد بسته ام دیگر حرف دل ننویسم  ، حتی اگر دلم برای قلم تنگ بشود ، مثل همین حالا .

یا علی

 

+ نوشته شده در  87/06/08ساعت   توسط ترلان  | 

یک گزارش از سفر به یاد کلاس فرقانی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام

 

تا حالا به بهانه خیلی کارها سفر رفته بودم ، ولی به بهانه کار ، نه !

 

ششمین نمایشگاه کتاب استان همدان

راستش حکایت پیوستن من به انتشارات ، حکایت عجیبی است ؛ آنقدر که حتی نمی دانم حالا جزئی از آنها هستم یا نه ! فقط همین قدر می دانم که در چهارمین سفر استانی ، همراه گروه شدم .

 نمایشگاه کتاب همدان خیلی توفیر داشت با نمایشگاههایی که در تمام طول عمرم ، در تهران ، دیده بودم . خیلی ها نیامده بودند ، انتشاراتی ها را می گویم ، اما نمی شد خرده ای گرفت ، انگار نمایشگاه درگیر یک تسلسل شده بود که جز بطلان حاصلی نداشت ، مردم نمی آمدند و غرفه ها خلوت بودند ، شاید اینهمه هزینه سفر در ازای این استقبال کم ، منطقی نبود . اما از دیگر سو ، شاید اگر حجم و محتوای کتابها ارتقا پیدا می کرد استقبال هم بیشتر می شد . اما برای من که بد نشد ، هم فال بود و هم تماشا .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/05/29ساعت   توسط ترلان  | 

یه بازی ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بعد از حدود سه سال و نیم ، شاید هم چهار سال وبلاگ نویسی برای نخستین بار به یه بازی انیترنتی دعوت شدم ، فایده اش رو نمی دونم اما دعوت حاج آقا خداجویان رو زمین نمی گذارم و منم ۵ کاست مورد علاقه ام رو می نویسم :

اول از همه صدای فرهمند آزاد خصوصا دعای عهد و زیارت آل یاسینش که واقعا باهاش زندگی می کنم .

دوم یه مولودیه ، برای سال ۷۳ ، ۷۴ . سال دقیقش رو نمی دونم . خلج و حاج محمود و محمد طاهری با هم خوندن . عاشقانه دوستش دارم

( گمشدگان عشق ! نجوا کنید ... راه به تور یار پیدا کنید )

سوم ، کاست تنها ماندم اصفهانیه ، که برام لحظه لحظه خاطره است و واقعا از شنیدنش لذت می برم اما درست ترش اینه که بگم شعر "تنها ماندم " توی کاستی به همین نام ، هر چند یقینا تنها ماندم به اندازه "برکت" برام خاطره نداره ، ولی حال تنها ماندم یه چیز دیگه است !

چهارم نیلوفرانه افتخاریه که همیشه از شنیدنش یه حال خوب غیر قابل وصف بهم دست میده .

پنجم صدای مرحوم خسرو شکیباییه که هیچ وقت توی یه کاست یا سی دی منظم نداشتمش ، ولی هر بار که شنیدم انرژی مثبت زیادی بهم داده خصوصا وقتی اشعار حافظ رو می خونه .

بی انصافیه اگه بگم فقط همین هاست ولی گلچین هاش ایناست از شجریان ، مختاباد و سراج هم شعرهایی هست که خیلی خیلی خیلی دوست دارم ولی چون این طرف و اون طرف شنیدم و منبع یا اسمشون رو درست نمی شناسم ، ازشون نام نبردم .

برای ادامه بازی من هم دوستان زیر رو به بازی دعوت می کنم :

کمند عزیزم  ، عاطفه جان گرام ،راضیه خانم ، بهار نارنج شیرازی  و خلیفه خدا روی زمین

پی نوشت :

همایش آینه سرخ
بزرگداشت مرحوم آقاسی
سه شنبه 29/5/87 ساعت 6 الی 8 بعد از ظهر
تهران میدان هفت تیر مجموعه فرهنگی حضرت سیدالشهدا

جای من رو هم خالی کنید !!!

یا علی

 

+ نوشته شده در  87/05/21ساعت   توسط ترلان  | 

علی تا ولی ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

 

عجب تمثیلی است این که " علی " مولود کعبه است ...

یعنی باطن قبله را در امام پیدا کن !

 

سید مرتضی آوینی ( فتح خون )

 

 

+ نوشته شده در  87/05/18ساعت   توسط ترلان  | 

الا بذکر الله تطمئن القلوب ...

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اولین باری که تلفن همراهم را به شارژ زدم ، فکر کردم تلفن خراب شده و حسابی نگران شدم ! هر چه تلفن زنگ می خورد یا برایم پیامک می آمد ، لرزشی در کار نبود که نبود .

فکر کردم هنوز هیچ چیز نشده گوشی خراب شد !

زیاد طول نکشید تا بفهمم وقتی به منبع برق وصل باشی ، هیچ چیز ، هیچ چیز ، هیچ چیز ، نمی تواند تو را بلرزاند .

حتی یک ذره !

 

 

 

کرامت الله بر زمین ، حلول دین ، مبارک 

 

حضرت رسول صل الله علیه و آله و سلم :

همه چیز ، حتی بند کفش را از خدا بخواهید ؛ زیرا اگر خداوند آن را میسور ننماید ، میسر نخواهد شد .

 

یا علی

 

 

+ نوشته شده در  87/05/08ساعت   توسط ترلان  |